حریم - تاریخ: 1396/9/14 ساعت: 5:59
امروز روز خوبی نبود اتفاقات و بگو مگوها یکی پشت دیگری... نماز میخوندم میبینم گوشیم برداشتن از نت م استفاده کنند... نمیدونم چم شد دستپاچه شدم ، میگن کاری ندارم ک فقط میخوام یه مطلبی تو نت بخونم... خیلی حس بدی بم دست داد... نوشتنم اینجا برام خصوصیه... اه... تلگرامم تو هیچ گروهی جز دوسه چهارتا بیشتر عض...
ببر چکمه پوش - تاریخ: 1396/9/14 ساعت: 5:59
دیشب رفتم برا خرید چکمه چندشب قبل گذرم افتاد 17 شهریور و و تو یکی از پاساژهایی ک بدک نیست، چکمه ای مورد پسند واقع شد اما تردید داشتم و نگرفتم، همون چکمه از خیابون دانشگاه قیمت گرفتم تقریبا 50 تومن گرانتر بود... یاد کفاشی های تبریز افتادم...بوی چرم اصلش دیوانه م میکرد... دوست داشتم کفش بگیرم...کفش بگ...
خدایا...دمت گرم...چه آفریدی؟ - تاریخ: 1396/9/14 ساعت: 5:59
خدایا نوبره والا میون میلیاردها ادم از ابتدای خلقت 124هزارپیامبر و 14 معصوم آفریدی باقیشون شدن بلای جون هم... مخلوق کم بود؟ حالا چرا آدم آفریدی... ناشکری نباشه یه وخ مرسی که عمرمون کوتاس... مدت زمان کمتری از هم رنج میبریم... دمت گرم
نمایشگاه کتاب - تاریخ: 1396/9/14 ساعت: 5:59
تعریفی زیاد هست از دیروز پیش مامانینا بودم خوش گذشت... امروز به همراه آبجی نمایشگاه کتاب رفتم یکی از دوستان قدیم دوران کارشناسی دیدم ، ابراز خوشحالی و گله داشت ...میگفت واییی فلانی چه تپل شدی به حدی ناراحت شدم ، به تقلا افتادم ، " فاطمه به خدا واس خاطر لباسمه و اینکه چادر دارم ، مث پنگوئن شده بودم.....
چک چک دل... - تاریخ: 1396/9/14 ساعت: 5:59
از برت دامن کشان رفتم ای نامهربان از من آزرده دل کی دگر بینی نشان رفتم ک رفتم.... علیرضا افتخاری میخونه در کنارش دارم فیزیک نوترون میخونم... همزمان با ایشون در مورد معاد گپ میزنم در کنارش راجع به جلسه امروز با اون کارشناس مذهبی صحبت میکنم.... بم میگن من به تو افتخار میکنم انقد متفکر و باهوشی... اولش...
ببار - تاریخ: 1396/9/14 ساعت: 5:59
آسمان امروز ابری و مه آلود هست... آمده م کنار پنجره کمی هوا بخورممم لمیده م روی مبل و نگاهم به پارک خورشیدی هست ک با این حجم مه، نادیدنی هس... چقدر دلم میرود برای این خنکی کنار پنجره کم کم حس میکنم سرما از گردنم نفوذ میکند به تمام بدنم... پاهایم یخ کرده... این هوارا برای قدم زدن و شنیدن موسیقی دوست ...
بی حاشیه... - تاریخ: 1396/9/14 ساعت: 5:59
امیدوارم بتوانم سر قول و قرار با خودم بمانم... اگر بخواهم مثل آدمیزاد شروع به خواندن و تحقیق کنم بایستی نوشتن و وب و اینستا و ... را ببوسم بگذارم کنار... اگرم خواستم بنویسم در حد نوشتن و ثبت موقت خواهد بود... لعنت به این روزگار... خیلی سعی میکنم حاشیه ای برای مغز در حال تربیتم پیش نیاورم ...برای پرو...
شغال - تاریخ: 1396/9/14 ساعت: 5:59
الان رسیدم جلسه بدنم مث بید میلرزه تجربه تلخی بود و خداوند نگهدارم تو مسیر ماشینی نشستم که مسافرکش نبود یک آدم نا&#1
عجب روزی بود - تاریخ: 1396/9/14 ساعت: 5:59
چه روز عجیب و پرمخاطره ای بود امروز الان تو امام زاده هستم ماشین خراب شد و ما دو ساعتی همدردمردم کرمانشاهیم... پلیس واس سبقت غیرمجاز ایست داد و ماشین دیگه روشن نشد پلیسه عذاب وجدان گرفته بود همش میگف توروخدا بیاین تو ماشین ما گرمه مام نرفتیم عوضش بندگان خدا پیاده شدن و تو هوای سر کنار ماشین ما ایستا...
خوشبختی... - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 6:33
خوشبختی چیزی نیست ...که بخواهی آن را به تملک خود درآوری ،خوشبختی کیفیتِ تفکر است ٬حالت روحی ست ؛خوشبختی ٬وابسته به جهان درون توست …! #دافنه_دوموریه + نوشته شده در جمعه سی ام تیر ۱۳۹۶ساعت 0:5 توسط والریا |
میدونی من با کی ازدواج میکنم؟ - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 6:33
5 ماه دیگر 6 ساله خواهد شد زبانی دارد شیرین چشمانی کنجکاو و سرشار از احساس دخترانه از ان چلچله هاست با فکر حرف میزند و با زبان شیرینش دل میبرد... مامان جانم دخترم میای در مورد ازدواج حرف بزنیم بله مامانم بگو دخترم تو عاشق بابا شدی؟ من تو خط این صحبتا نبودم عزیزم بابا مرد خوبی هست کنار تو و بابا خیلی...
فضول باشی ها - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 6:33
تا وقتی مدرسه میری میپرسن معدلت چنده کنکوری باشی ، پیگیر رتبه و نتیجه ن دانشگاه بری منتظرن ببین چندتا خواستگار داری ازدواج میکنی پیگیر شغل طرف و میزان مهریه و جهیزیه ن بعد که مراسم انجام شد هر ماه میپرسن خبری نیست؟ نی نی نداری؟ وقتی اولی دنیا اومد پیگیر وزن تولدشن بزرگتر شد میگن چه دیر راه افتاد؟ وا...
حرم - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 6:33
حرم مطهر هستم دقیقا تداعی شبهای حرم حضرت رسول هست چقدر دلتنگ این معنویت از دست رفته بودم چقدر محتاج دعای امام رئوفم هستم + نوشته شده در جمعه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۶ساعت 19:19 توسط والریا |
شبی عالی - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 6:33
گاهی آنقدر احساس خوشبختی میکنی که دلت میگیرد ... امشب بی مثالترین شب عمرم بود عطر مریم سالن خونه رو پر کرده هدیه های ارزشمندی گرفتم چقدر دوست داشتم امشب رو چقدر همه یه جور خاص شادم کردند پدر ،مامان، آبجی، جوجو، باباعه جوجو ... بی نظیر بودن حالم خوب شد در کنارش افسوس میخورم امشب واقعا خوشبخت بودم سه ...
خسته م از آدمها - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 6:33
هر کسی حق داره گستره ارتباط با اطرافیان تعیین کنه هرچند به مذاق ما خوش نیاد... خیلی وقت هست خلوت گزیده م مناسبات خانوادگی محدود میپسندم یاد گرفتم بی توقع زندگی کنم فقط مستاصلم در فهماندن اینکه متقابلا نبایست توقعی داشته باشند... بهانه جویی ها ذهنم رو خسته میکنه بنظرم گذر عمر بی تاثیر نیست + نوشته شد...
شب اول محرم - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 6:33
امشب که از خیمه ها میگذشتیم و چای خیمه های عزا روزیمون شد، اشکی از چشمم آمد و نذری از دلم گذشت... یه بسته چای نذر خیمه عزا امام حسین سال آینده شب اول محرم + نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۶ساعت 23:35 توسط والریا |
صمیمیت - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 8:27
با همه گرم گرفتن و با هیچکس صمیمی نبودن خسته کننده ست به این فکر میکنم لحن صمیمانه و راحت بلد نیستم چرا چقدر خسته م + نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 22:29 توسط |
سکوت! - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 8:27
تجربه ثابت کرده آرزو و اهداف را نبایستی بر زبان آورد اگر گفته شد، اثرات انرژیهای منفی تحقق ش را غیر ممکن خواهد ساخت! گرسخن نقره ست/خاموشی طلاست + نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 8:56 توسط |
دل که بازیچه نیست... - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 8:27
دلم گرفت ما آدمها همان آدم سه چهارسال قبل هستیم؟ علایقمان؟خواسته هایمان؟ارمانمان؟ همانهاست که بود؟ بستگی دارد... به این که این سالها چه بر تو گذشته باشد! یک چیز را خوب میدانم احساسات و عواطف رنگ میبازد با بی وفایی ها و بی توجهی ها و جفایی که در حق هم میکنیم؛ قتل صرفا نابود کردن جسم یک ادم نیست، کافی
باده1 - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 8:27
"اینجا من میتوانم علاوه بر شنیدن سخنان زیبای شما،کل وجود همسر مقدسم رو بهتر ببینم تا بیرون زیر آنهمه حجاب..." #اسماعیل_فصیح + نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 17:34 توسط |