روز بد بد بد - تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 8:37
امروز،روز بسیار مزخرفی بود از بی معرفتی ابجی و مغلطه گریش بگیر تا الان که کم کم دارم خبر امتحانات زودهنگام هضم میکنم... یه ماه جلو افتاد دو درس سنگین با کلی پروژه شبیه سازی و برنامه نویسی بعلاوه دو آزمون زبان مزخرف اما الان با دیدن بارش برف تو سربرگ تلگرامم حالم خوب شد سال نوی میلادی چی داره که انقد...
اعتماد - تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 8:37
میگفت دیوانه س، چرا بعد اینهمه تحقیر و توهینی که بش کردم هنو دوسم داره و دست از سرم بر نمیدازه؟ بش گفتم چون بت اعتماد کرده گفت چطور؟ گفتم وقتی میبینن خانمی پی مادیات نیس بالاخص پی پوست کندنشون، بش اعتماد میکنن،مث ما خانوما که وقتی میبینیم مردی پی رابطه جنسی بامون نیست بش اعتماد میکنیم.
چه شد امشب؟ - تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 8:37
به اطلاعات زیست شناسیتون بیافزایم درین حد که جغدها و خفاشها و چ و چ تنها موجودات شب زی نیستند بلکه اسم بنده از امار این موجودات اهل دل و فرهیخته و خردمند که در اسرار شب غرق هستند، از قلم افتاده... از
هر بارررر به خودم حق میدم... - تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 8:37
من خودم مقابل دخترم مسئول میدونم واس همین کوچکترین اشتباهات و نقصهاش از نطرم پنهون نمیمونه یه جورایی به تعبیر دیگران سختگیرم اما بش اجازه میدم اشتباه کنه تو شرایط خاص اشتباهش مبادا به کسی یا خودش اسی
دلم تنگه - تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 8:37
یک هفته س شبها تا3 درس میخونم و برنامه مینویسم امروز عصر بعد اومدن دخترم از مدرسه و تماس تلفنی بابا با راننده سرویسش به حدی حالم بد شد بعد قرص پروپرونالولم کمی دردم اروم شد منتها سردر لعنتیم تا همین ا
تشنه یک صحبت طولانی م - تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 8:37
امشب یه مستندی پخش میکرد با حصور بهروز افخمی به بابا میگم با اینکه سن بالاس اما چقدر ادم مشتاق شنیدن کلامش میکنه ازوندست افرادی هست که از معاشرت باهاش خسته نمیشی و همیشه حرفی برا گفتن داره، میدونی چیه
اشارات نظر نامه رسان من و توست - تاریخ: 1397/9/20 ساعت: 11:11
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست,تا اشارات, نظر نامه, رسان, من و توستگوش کن با لب خاموش سخن میگویمپاسخم ده به نگاهی که زبان من و توست روزگاری شد و کس مَرد ره عشق ندیدحالیا چشم جهانی نگران من و توستگرچه در
دلواپسی - تاریخ: 1397/9/20 ساعت: 11:11
دیشب تا حوالی 12 با دخترم کتاب ریاضی و تکالیفش مرور کردیم... طبق معمول هرساله تو این فصل سرفه های شبانه سراغش میاد و خواب اهل منزل بهم میریزه... خلاصه امروز هر سه با خستگی و خوابالودگی تمام بلند شدیم
غذای روح - تاریخ: 1397/9/20 ساعت: 11:11
هروز صبح که دخترم میسپرم سرویس ، با یه سری افراد تکراری هروز سلام علیک دارم... اولی پسربچه همسایمون هست که البته غولی هستن برا خودشون و هروقت بنده رو میبینه نیشش تا بنا گوش بازه... همسایه واحد بغلی خو
شبی مث باقی شبا - تاریخ: 1397/9/20 ساعت: 11:11
چند شبی هست تا سحر مشغول نوشتن یه برنامه هستم، سرشبی میگن: یکی از مراجعینم اومده و گفته من phd دارم بایستی به کارم رسیدگی کنید، منم گفتم واس من بی سواد و تحصیلکرده فرقی نداره، برا همه قانون یکسانه...
بی پروا - تاریخ: 1397/9/20 ساعت: 11:11
با کسی دوستی کنید که با اومدنش تو زندگیتون یا اصلا نذاره طعم تلخ تنهایی بچشید یام اگه از پس این مهم برنیومد اقلکم شعور داشته باشه و تنهاییتون درک کنه... همیشه پی تنهایی م ... تنهایی یواشکیم دوست دارم.
جیب خالی و تا 1400 با عامل بدبختی! - تاریخ: 1397/9/20 ساعت: 11:11
تازه میفهمم چرا شاعر گفته هر دم ازین باغ بری میرسد...تازه تر از تازه تری میرسد اینکه میگن قدرت خرید مردم پایین اومده ، به عینه لمس شد برای بنده امروز 25 ابان ته جیب من و بابا تکونده شده و تا یک هفته دیگه دستمون خالی, هست ... از طرفی سه روز پیش پدر بابا سکته کردن و اینهفته ما مهمانم داریم... انقدر دو...
روزگار کج مدار... - تاریخ: 1397/9/20 ساعت: 11:11
روز پنجشنبه 8 آذر قرار بود ترخیص بشن... کلاس بودم و مدام پیام میدادم که از استادم اجازه بگیرم و برم ملاقاتی بهم میگفتن کجا میای؟داریم کارای ترخیص انجام میدیم. بعد ترخیص میدونستم موج مهمانها سرازیر میش
اذکار ناتمام... - تاریخ: 1397/9/20 ساعت: 11:11
امشب هوا مهه... رفتم شیر و تخم مرغ بگیرم.... آسمون نگاه میکردم ...ذکر یا دلیل المتحیرین و یا غیاث المستغیثین طبق معمول،وقتی احساس درماندگی و نومیدی میکنم،به زبانم جاری شد اما ... از دلم گذشت ،فراموش شده م پیش خدا ذکم تمام نشده ماسید به زبانم و کامل نشد... به پشت سر که نگاه میکنم،پی تعریفی ،انگیزه ای...
نغمه ها... - تاریخ: 1397/9/20 ساعت: 11:11
یه نوع خرفتی ...یه نوع بی حوصلگی ... باعث میشد با هیشکی صحبت نکنم... به صحبتها گوش ندم و با سر تایید کنم... فقط میدونم برا دخترم بی حوصله نیستم... به حال خودم دلواپس شدم آستین همت بالا زدم... اول کمی
حس بد حس بد حس بد د د د - تاریخ: 1397/4/25 ساعت: 17:41
مصاحبه افتضاح بود پایانامه ای که ثمره دوسال تحصیلم بود اصلا تو مصاحبه به کار &
حرص - تاریخ: 1397/4/25 ساعت: 17:41
الان جواب تک تک سوالا تو ذهنم میاد از خودم خیلی حرصی م + نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر ۱۳۹۷ساعت 12:34  توسط والریا  |  Let's block ads! (Why?)
شاید فردا ... - تاریخ: 1397/4/25 ساعت: 17:41
امشب حین اماده کردن شام متوجه شدم بند اولی انگشت اشاره م بی حس هس هنوزم بی حسه به با
ایه 5سوره مائده - تاریخ: 1397/2/12 ساعت: 10:07
خدا میدونه چقدر ذهنم درگیرهحال و روز مصاحبه م،روز محشر بیادم میارهروزی که به انجام کارهای اشتباهم و سهل انگاری در ادای تکالیفم مواخذه بشمراستی منظور خداوند از ایه 5 سوره مائده چی هس؟+ نوشته شده در  جمعه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 1:15  توسط والریا  |  Let's block ads! (Why?)
خدایی مهربانتر از مادر - تاریخ: 1396/9/14 ساعت: 5:59
چقدر بعضی مردم ، تهوع برانگیز هستند بی مسئولیت نسبت بهم همیشه برا سرویس قبل از موعد حاضر هستیم امروز آسانسور ایراد داشت و ای وای من فدای پاهای کوچولوت بشم تا از ایستگاه پله رسیدیم سرویس رفت خانم همسایه که دخترش هم تو این سرویس هست گفت الان خانم خ رفت بهش شاکی شدم کاش میگفتین یه دقه صبر کنه تا الان د...