پیش پدر و مامان عزیز تنها جایی هست که حس میکنم نه به افکارم نه به عقایدم تجاوز نمیشه
تا جایی که یادم میاد عزیت نفسم رو در کنار این دو داشتم
راستی چقدر ادمها خودخواه و راحت طلب شدن
تا میفهمن ن طرفشون نه با کسی ریخته روهم و اینکه به احدی بها نمیده و از طرفی کارو باری بهم زده یا به جایی داره میرسه سعی میکنن طرف بدست بیارن، نه شخص رو بلکه موقعیتی که داره! درواقع تلاش میکنن چیزی که برای بدست اوردنش تلاش نکردن از دیگری بی دردسر تامین بشن
دیروز دستم پر از دفترو کتاب و جزوه بود حین رفتن سمت ماشین مداد از دستم افتاد و همزمان سه دانشجوی اقا خم شدن تا مدادم از زمین بردارن... خدا خیرشون بده اما خب به دید من جالب نیومد رقابتی که دستها برای برداشتن مداد باهم داشتن....
برچسب:
نویسنده: حسین شریفی